سلام مامان خوبي؟ .....وتمام
تشنه ترين احساسم زماني است که سنگ قبرم را مي شويند
اول از همه مي خوام بگم دوستت دارم ،خيلي دوستت دارم
نميدوني حالا كجا هستم؟
نمي دوني چه حالي دارم؟
خيلي سبك دارم پرواز مي كنم
حالا بالاي ميز اتاق تو هستم
تو رو خدا قسم گريه نكن ،چون من دارم مي بينمت ها
مامان جونم ازتو 2 تا خواهش دارم
گوش مي كني؟
اول اينكه برام گريه نكني ،باشه ؟
من الان جام خيلي خوبه
خيلي راحت تر از شما هاست
مي خوام بدوني من اينجا چه كار مي كنم ؟
پس برو جاي كتابهام
اون كتاب قرمزه ...
كه اسمش<< سفر روحه>> اونو بخون ، مطمئن باش درست مي گه
پس ازتو خواهشم مي كنم ......گريه نكني
جسم من پيش شما نيست ولي
دارم شما را مي بينم
امروز صبح كه بهت زنگ زدم يادته؟؟
بهم فحش دادي ،داد و فرياد هات يادته
خيلي ناراحت شدم ...ولي الهي فدات بشم ...مي بخشمت ...خودتو ناراحت نكن
مي خوام چند تا حقيقت را بهت بگم
*اول اينكه
اين طرز فكرت كه مي گي هر بچه اي تو ناز و نعمت بزرگ بشه ،خراب مي شه
و هربچه اي كه سختي ببينه قدر پول رو مي بينه و آينده اش خوب مي شه
*به نظر من اشتباه بود
درست مي گي ولي بچه اي كه پول نداشته باشه و پول نبينه ،مثل من
كه بدون پول است و پول نمي بينه خيلي فرق مي كنه
من وقتي مي ديدم موبايلم قطع شده فكر مي كني ناراحت نمي شدم؟
فكر مي كني وقتي مي گم ميز رسم مي خوام نمي خريدي ناراحت نمي شم؟
فكر مي كني روزي 1000 يا 2000 هزار تومان پول تو من را ناراحت نمي كنه؟
مامان
فكر مي كني 800 هزار تومان پول مدرسه دادي و 2 ميليار بار گفتي تو سر من نخورده ؟
مامان جونم
"مي دونم دوستم داري "مي دونم همه زندگيت منم
واسه همين دارم اينا رو برات مي نويسم
مامان
تنها آرزوم اين بود
امروز ظهر بيام تو بغلت بخوابم
ببوسمت
ولي........هرچي بود تمام شد
تو هميشه مي گفتي شوهر درست بايد انتخاب كرد
مامان بگذار از اين حرفها بگذريم
*خواهش دومم كه مي دوني چيه ؟نه؟نميدوني؟
اينه كه بگم به بابا مدارا كن ،اونم دوستت داره ،به جون خودت دوستت داره
ولي بلد نيست ابراز كنه
مامان جون عزيزم
*نبينم يه وقت بخواهيد از هم جدا بشين ها....
قربون او اشكهات برم گريه نكني....
ببين من الان چه خوشحالم
اگه تو گريه كني منم ناراحت مي شم
تو دوست داري من ناراحت باشم؟؟؟
مامان جونم بدون هميشه دوستت داشتم تو رو و بابا رو ...........
بخدا قسم من تا جايي كه تونستم سعي كردم ازمن ناراحت نشي
ولي عجب......
*تو يادت رفت من هم نياز به محبت دارم
اما آخرش
الهي قربون چشمات برم
فقط گريه نكني
و سهم من تنها شنيدن صداي آب است...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:37 توسط زهرا |
سلام
خداحافظ برای توکه زودتر از مایی برای آدم هایی که از جنس دیوار های سنگی اند حرفی ندارم نمی خواهم آزارشان بدهم بگذار تا به آنچه که خو گرفته اند زندگی کنند برای آنها چه فرقی میکند که از این سرمای ناروای زمستان نگاه ها دلی بلرزد یا که مورچه ای از تنهایی به خود بپیچد همان بهتر که نباشی و دق نکنی برای آنهایی که بسیار بسیار خوشبخت ترند برو برو که در این دو وجب خاک خدا جایی برای تو نیست که باشی......!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 14:9 توسط زهرا |
خدايا وقتي ازم گرفتي و بهم دادي
فهميدم معادله ي زندگي نه غصه خوردن واسه نداشته هاست نه شاد بودن واسه داشته ها....!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:23 توسط زهرا |
تا حالا تونستی اینقد پاک باشی
که با نگاه کردن به کسی که دوستش داری تمام نیازهات برطرف شه...؟؟!!
سنگینی نگاهت آنقدر بوده که طزفی که نگاهش میکنی سرشو بندازه پایین...؟؟!!
پاک ترین و صادقانه ترین دوستت دارم ها رو با نگاه میتوان گفت.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 1:37 توسط زهرا |
خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون شاید دیگه من نباشم...مواظب عشقم بمون می سپرمش بهت می رم....تمام تار و پودمو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو خدااا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایه شو بهش بگه دوسش داره.....!! خیلی بده زمانه مون. خدا سپردمش یهت.....مواظب عشقم بمون
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:19 توسط زهرا |

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم...؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی...
بی من از شهر سفر کردی و رفتی...
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی.....
نگهت هیچ نیوفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم
گویا زلزله آمد....
گویا خانه فرو ریخت سر من....
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من.که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل. با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی.....؟؟؟؟؟!!
نتوانم.....
نتوانم.....
بی تو من زنده نمانم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 1:43 توسط زهرا |

پشت سرت را نگاه كن ! در سالي كه گذشت چند تا دل را شكستي ؟! چند دل بدست آوردي ؟! اشك چند چشم را در آوردي ؟! بر روي چند لب ، لبخند نشاندي ؟! چند تا روح را آزردي ؟! چند روح را به پرواز در آوردي ؟! در چند وجود ، بوته ي محبت كاشتي ؟! ريشه ي كينه ي چند قلب را بارور كردي ؟! کدام نابساماني را سامان دادي ؟! چه زخمهائي را التيام بخشيدي ؟! کدام بيچاره را چاره نمودي ؟! کدام روح آشفته را آرامش بخشيدي ؟! ........ يادت هست
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 19:18 توسط زهرا |
با یه شکلات شروع شد من یه شکلات گذاشتم تو دستش.اونم یه شکلات گذاشت تو دست من من بچه بودم اونم بچه بود سرم و بالا کردم سرشو بالا کرد دید که منو می شناسه خندیدم گفت:دوستیم؟؟ گفتم: دوست دوست گفت:تا کجا؟؟ گفتم:دوستی که تا نداره گفت: تا مرگ...خندیدم و گفتم: گفتم که تا نداره گفت:باشه تا پس از مرگ…گفتم:نه نه نه نه تاااااااااا نداره گفت: قبول.تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ…بازم با هم دوستیم؟؟تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم؟؟ خندیدم و گفتم:تو براش تا هر کجا که دلت میخواد تا بزار …. اصلا" یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا. اما من اصلا تا نمی زارم نگام کرد…نگاش کردم… باور نمی کرد میدونستم اون میخواست حتما دوستی ما تا داشته باشه….دوستی بدون تا رو نمی فهمید زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق گفت :بیا برای دوستیمون یه نشونه بزاریم گفتم:باشه …تو بزار گفت:شکلات…هر بار که همدیگرو میبینیم…یه شکلات مال تو یکی مال من…باشه؟ گفتم:باشه هر بار یه شکلات می ذاشتم توی دستش اونم یه شکلات می ذاشت توی دست من . باز همدیگه رو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست دوست.
من تندی شکلاتم و باز میکردم .می ذاشتم توی دهنم و تند و تند می مکیدم
میگفت: شکمو تو دوست شکموی منی
و شکلاتشو میذاشت توی صندوقچه کوچولوی قشنگ می گفتم: بخورش میگفت: تموم می شد میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه ....
صندوقچه اش پر از شکلات شده بود هیچکدومشو نخورده بود من همشو خورده بودم گفتم: اگه یه روز شکلاتتو مورچه ها بخورن یا کرمها اونوقت چی کار می کنی ؟؟؟
گفت :مواظبشون هستم
گفت: می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم.
من شکلاتمو می ذاشتم توی دهنم و میگفتم نه نه نه دوستی که تا نداره.
تو کدوم کوهی که خو رشید از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابرایثار روی سینه ی تو خوابه
1 سال 2 سال 4سال 10سال 20 سالش شده
اون بزرگ شد منم بزرگ شدم.
من همه ی شکلاتامو خوردم
اون همهی شکلاتاشو نگه داشته.
اون اومده امشب تا خداحافظی کنه. میخواد بره بره اون دور دورا
میگه میرم اما زود بر می گردم. من که میدونم میره و بر نمی گرده ... یادش رفت به من شکلات بده من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم: این برای خودته یه شکلاتم گذاشتم کف اون یکی دستش گفتم:اینم اخرین شکلات برای صندوقچه کوچیکت . یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش... هر دو تاشو خورد
خندیدم می دونستم دوستی من تا نداره
میدونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه... خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم اما اون هیچکدومشو نخورده بود. حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چه کار می کنه؟؟؟
این دیگه فکرنداره
وقتی میشنوی میگم
تو برو باهام نمون
حتی اسممو نیار
اگه یه شب دیگه زیر بارونا قدم زده بدون ..... که تمام فکر من پیش تو بود
مثل تو تو زندگیم هیچکی نبود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:37 توسط زهرا |
همه پر ....! تو پر ....! من پر ....! کلاغه هم پر ....! زندگی بی من وتو هم پر ....! اون عشق لعنتی هم پر ....! خنده و شادی هم که پر نداره ....!
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:48 توسط زهرا |

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:45 توسط زهرا |

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:43 توسط زهرا |
نه میخوام بین من و بین دلش جنگ بشه
میخواستم تصویر با تو بودن را نقاشی کنم.......
نه میخوام عشقی که اون نداره کمرنگ بشه
من فقط یه چیزی از خدا میخوام.دلم میخواد
واسه یکبارم شده دلش برام تنگ بشه....
دیدم فاصله بینمان در ورق جا نمیشود!!
کمی نزدیکتر بیا
میخواهم با تو بودن را حس کنم...!!![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 14:46 توسط زهرا |
سلام...امیدوارم همه خوب خوب باشن
از دوستای خوبم ممنوم که بهم سر زدین....شرمنده از اینکه نتونستم بیام انشا الله یه روزی جبران میکنم نمیدونم تا کی ولی فعلا" نمیتونم آپ کنم امیدوارم دلاتوون همیشه بهاری باشه.... دوستدارتون زهرا....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 1:55 توسط زهرا |
ضرب المثل کاش راست بود و دلا به هم یه راهی داشت
اون که واسه تو ماه شده ای کاش که روی ماهی داشت
کاش عاشق بیچاره ای که بی دلیل اسیر میشه
یه روز یه کاری کرده بود,یه جرمی یه گناهی داشت
آی عاشقای بی گناه ما همه زرد و بی کسیم
تنهاییم عین آسمون آواره ایم عین نسیم
همه باید یاد بگیرن که مثل مجنون بزرگ
عاشق هر کسی بشیم که آخر بهش نمیرسیم....!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 1:52 توسط زهرا |
این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه این روزا درد عاشقا فقط غمه ندیدنه مشکل بی ستاره ها فقط ستاره چیدنه این روزا کار آدما دلای پاک و بردنه بعدش اون و گرفتن و به دیگری سپردنه این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهونه شون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت آشناییه این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارونه غمه این روزا عادت گلا مرگ و بهونه کردنه کار چشای آدما دل و دیوونه کردنه این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن مردم دیگه تو دلاشون یه قطره دریا ندارن این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره هر جا یکی منتظره ورود یه مسافره این روزا قصه ها همش قصه ی دل سوزوندنه خلاصه ی حرف همه پر زدن و نموندنه این روزا درد آدما فقط غمه بی کسیه زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن یه وقتایی تو زندگی همدیگرو جا میزارن جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه مردم ما به همدیگه فقط زود عادت میکنن حقا که بی وفایی رو خوبم رعایت میکنن این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه بر سر پیمان میمونن دوستای خوب تا همیشه اما نه...فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:27 توسط زهرا |

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 0:15 توسط زهرا
یادم باشد حرفی نزنم.... که به کسی بربخورد نگاهی نکنم.... که دل کسی بلرزد راهی نروم.... که بی راه باشد خطی ننویسم.... که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز
تنها....تنها دل ما دل نیست...
آره...تنها دل ما دل نیست...!!
گریه کردم....گریه کردم ....اما دردمو نگفتم
تکیه دادم به غرورم تا دیگه از پا نیفتم
چه ترانه بی اثر بود
مثل مشت زدن به دیوار
اولین فصل شکستن....آخرین خدانگهدار
*ناصر عبدالهی*
امشب یا فرداشب مسافرم....
نمیدونم تاکی؟اما میرم....دلم میخواد دور باشم از هر چی نداشتن و نخواستنه...
واسه خاطر همه چی ازش معذرت میخوام...راست میگفت: من ارزششو نداشتم
رفتنم با خودمه اما برگشتنم با خداست.....واسه شادی همتون دعا میکنم...زهرا
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 14:20 توسط زهرا |

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد بشه
قید تموم دنیارو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزارو میشکنی تا دل اونو نشکنی
وقتی بشینه به دلت از همه دنیا میگذری
تولد دوبارته اسمشو وقتی میبری
حاضری جونتو بدی یه خار توی دستاش نره
حاضری مسخره ات کنن تمام آدمای شهر
اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر
حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی
وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری
دیگه به چشمت نمی یاد اگر که ثروتی داری
حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی
پشت سرت هر چی میگن چیزی نگی گوش بکنی
حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس
وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس
وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی
نزار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی![]()
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 0:59 توسط زهرا |

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:38 توسط زهرا
شمع ميسوزد و پروانه به دورش همه شب
من كه ميسوزم و پروانه ندارم چه كنم
من دراين كلبه خوشم
تودرآن اوج كه هستي خوش باش
من به عشق تو خوشم
تو به عشق هر كه هستي خوش باش
مي گفت كه بعد از اين به خوابم بيني :::
::: پنداشت كه بعد از او مرا خوابي هست !!! :::
دل من یه روز به دریا زد و رفت**پشت پا به رسم دنیا زد و رفت**پاشنه ی کفش فرارو ور کشید**آستین همت و بالا زدو رفت! یه دفعه بچه شد و تنگ غروب**سنگ توی شیشه ی فردا ز دو رفت**حیوونی تازه گی آدم شده بود**به سرش هوای حوا زد و رفت! دفتر گذشته ها رو پاره کرد**نامه ی فردا هارو تا زد و رفت**زنده ها خیلی براش کهنه بودن**خودشو تو مرده ها جا زدو رفت! هوای تازه دلش میخواست ولی**آخرش توی غبارا زد و رفت**دنبال کلید خوش بختی میگشت**خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت!
دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست.
آنقدر بوسيدمش تا خسته شد غرق در بوسه ي پيوسته شد خواست لب بر شکايت باز کند لب نهادم برلبش تا بسته شد ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:28 توسط زهرا |
سلام...نمیدوونم چرا!!!
اما امروز دلم خواست واسه خودم بنویسم
از خودم و زندگی یکنواخت همیشگیم... شاید دلگرمی بهم بده
آآآآآآآآآآآآآآه کجا برم خدایا ؟؟
به کی بگم غمم را؟؟؟
هر کس سرگرم کار خودشه....حقم دارن برای اینکه از تنهایی فرار کنی بهتره که خودتو با یه چیزی سرگرم کنی
الان من موندم و یه خونه سوت و کور که یه موقعی بود صدای خنده ی هممون سر به فلک می کشید اما حالا چی؟
خواهرم یه جا....داداشی گلم یه جا...منم این جاااا![]()
دیگه دلم به هیچکس و هیچ چیز خوش نیست .هر از گاهی مییام یه آپی میکنم و میرم این چند روزه که هر یک ساعت مییومدم و میرفتم...آخه نتیجه های کنکور
قراره بیاد...دارم کلافه می شم
دیگه دلم نمیخواد صدای روشن شدن کامپیوترم به گوشم برسه چه برسه به این که بخوام بیام اینترنت
الانم واسه خاطر نتیجه هاس وگرنه....
آآآآآی ی ی ی...خدا ...سکوت مطلق..من و من و من
دیگه دارم از دیوارای خونه هم میترسم...حوصله ی هیچکسم ندارم...حالم از همه به هم میخوره
کاش خیلی زود این سه ماه تابستون تموم میشد
...کاش داداشم زود برگرده
...کاش خواهرم بیاد![]()
دلم میخواد بخوابم ... دلم میخواد این روزا زووووده زووود بگذره![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 18:41 توسط زهرا |

ماه من غصه نخور
,زندگی جزر و مد دارهدنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور
,گریه پناه آدماستروتازه موندن گل. ماله اشک شبنماست
ماه من غصه نخور
,زندگی بی غم نمی شهاونی که غصه نداشته باشه آدم نمی شه
ماه من غصه نخور
,دنیارو بسپار به خداهردومون دعا کنیم. تو هم جدا منم جدا
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 16:13 توسط زهرا |
اگر بهانه کردم تو را برای بودن... اگر که نا امیدم برای با تو بودن... اگر نبودنم را چنین خیال کردی که از دل تو رفتم... اگر نبودنت را چنین بهانه کردم که گشته ای دل من... اگر تو فکر کردی به جز تو دیگری هست... اگر برای ماندن پناه بهتری نیست... همین فقط دلیلش که در وجود دارم: فقط خداست آنکه بیش از تو دوست دارم
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 0:1 توسط زهرا |
گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری٬
یه دوستی٬
که واسته روبهروت
محکم توی چشمات رو نگات کنه
و بزنه تو گوشت
که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونهت و دوباره نگاش کنی
ببینی که خشمگینه٬
ببینی که از دستت عصبانیه
توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره
ببینی که دوستته.
که نگاش کنی٬ همونجوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬
که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »
که سرت فریاد بکشه ..
که تو یه هو بلرزی٬
که بری بغلش٬
که بغلت کنه٬
همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬
که سرت رو فشار بده توی گودی شونش٬
که تو چشمات رو ببندی٬
روی شونهش گریه کنی٬
بلزی٬
و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 1:4 توسط زهرا |
دستشو روی شونم دراز کرد ....صدام کرد...معذرت خواست شوخی کرد سر به سرم گذاشت و گفت: دنیا دو روزه بی خیال سخت نگیر ...آشتی؟؟؟؟ گلفروشی دوره گرددر خیابان می چرخید وسط خیابان دویدو یک شاخه گل برایم خرید خنده ام گرفت...خواستم داد بزنم:باشه آشتی ...تا ته دنیاادوستت دارم امااا..... اما یه موتور سوار خودش و گل زیباشو برای همیشه روی زمین پرپر کرد.... آره گاهی وقتا دنیا حتی کمتر از دوروز میگذره تو یه چشم به هم زدن آره.....باید شروع کرد خوردن یک سیب سرخ را ...فرصت همیشه نیست
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 1:2 توسط زهرا |
وقتی دلم به درد می اید و کسی نیست به حرفهایم گوش کند
وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته
وقتی احساس میکنم دردمندترین انسان عالمم
وقتی تمام عزیزانم با من غریبه میشوند و کسی حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ نمیکند
وقتی تمام عالم را قفس میبینم
بی اختیار
از کنار تمام آنهایی که دوستشان دارم بی تفاوت میگذرم!!
......
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 0:53 توسط زهرا |